|
تصور کن پا به عرصه ای نهاده ای آرام ،به تازگی با موج دریا انس گرفته ای و جز آن صدای دیگری آرامشت را در هم نمی کوبد . دنیایی آرام را تصور کن که از هر گونه هیاهوی مصون است . فقط صدای یک تار در کنار زیبایی های جهان همدم توست. احساس کن لحظه ای همه با تو وداع گفتند و تنها در میان سکوت جاری نشسته ای . سعی کن خاطرات آزردهنده را از ذهنت پاک کنی، تویی که تنهایی را دوست داری بر این کار توانایی. لحظه ای آرامش درونی،حتی صدای خود را صدای موج بشنو. آرام آرام برخیز و نقش آرامش را بر روی ماسه ها ترسیم کن ، می توانی آنچه در دل داری بر روی ماسه ها ترسیم کنی تا به آب دوباره پاک شود. لحظه ای درنگ ! چقدر زیباست . کلامی با مرغان دریایی سخن گو . آنان همگی تو را به زبان دل خود پاسخ خواهند داد . باز آنچه از اندوه در دل داری به تن ما سه های سنگ دل بسپار آنان به نرمی تو را می پذیرند . تصور کن گاه نم نم باران به کمک تو می آید ! او هم می خواهد آلودگی را از دل تو براند و شادی همیشگی به تو ببخشد . او مهمان توست ! بپذیرش. تنها به صدای موج تامل کن ! همه مرده اند، مهر آدمی پر پر شده تنها به صدای تار اکتفا کن. غایت زندگی تو آرامش است پس او را دریاب ! از آب نترس و آرام آرام به قصد دیدن موج نزدیک شو. تلنگور آب سرد به تو می گوید من هم برای آرامش تو هستم . چشمانت را ببند و دوباره با مرغان دریایی سخن گو. همه چیز برای به آرامش رساندن تو مهیاست . از آنان دریغ نکن! قدمی جلوتر بردار و باز با تکه چوبی آنچه در دل داری به ماسه ها بسپار این بار به آب نزدیک تری و زودتر درد دل تو را از تن ماسه ها می شوید پس باز هم به او نزدیک شو . لحظه ای برگرد و ببین چقدر از هیاهوی فاصله گرفته ای. تو اکنون در دل دریایی! حال لب باز کن و فریاد کش، چه می شنوی؟ صدای تو در جواب تو کمرنگ است . پس آرامش به جای صدای وحشی نشسته . بار دگر فریاد کش . آری پاسخ تو صدای خودت است. پس تو و آرامش تنها هستید . حال برگرد و روی سخره ای آرام بنشین و از قید و بند آزاد باش ، این سخره سنگ دل نرمی دارد . به او اطمینان کن . راحت بنشین و حال نسیمی را حس کن که قصد دارد آب را از پای تو برهاند . چه نسیم خنکی! اکنون هر چه دگر در دلت مانده به نسیم بسپار که او هم برای آرامش تو آفریده شده. + نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 9:33 توسط مهتاب |
|