|
اینجا آینه ی تجلی عشق است . به هر ذره ای از مخلوقات که بنگری به حکمتی نه چندان آشنا دانا می شوی . تا به اکنون شنیده ای به غیر از او دست نیاز بر افکنده باشیم ؟ هرگز! می دانم آنگاه که بر خاک سجده کردی بر کسی جز او نمی نگریستی . به هر سو از این چرخه ی زیبا که بنگری بر علمی نایل خواهی آمد که مدت ها دانایان را در پی خود نا کام برده و تنها بر نیازمندان آشکار است ، پس چه حاجت بر نومیدی می دانی تا زمانی که او با توست. اندکی بر آن شب مهتاب بنگر ، همان لحظه که ستارگان بر عاشق خود ، ماه تابان حلقه زده اند و بهر عشق طنازی می کنند و هوش را از سر مهتاب می ربایند. اندکی درنگ کن ! این حکمت زیبا تو را به چه چیز وا می دارد ؟ چندان از پروردگار باری تعالی طلب معرفت کن که مبادا تو را با حال خود واگذارد و همچون مرداب در عالمی که هر مخلوقی از آفرینش بر ثنا و ستایش رب دست نیاز بر افکنده اند ،تنها در میان سیل جاری واگذارد . + نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور 1387 9:11 توسط مهتاب |
|