|
اينجا دنياي پر هياهوييست ! آدم ها در پي يكديگر مي دوند! انديشه ها به جدال بر مي خيزند! صداهايمان گوش ديگري را كر مي كند! با سخنهايمان اسب بر مغز يكديگر مي دوانيم! با چشمانمان جرات يكديگر را مي دزديم! آرزوي دنيايي واقعي انسان را مي كشد، اما پذيرش واقعيت مرگ او را به تعجيل مي اندازد . از اين رو احساس زندگاني مي كنيم و از واقعيت ها روي مي گردانيم. همگان بر اين باوريم كه حرف حساب يك كلام است ... اما براي به حساب آوردن خود صدها كلام بي منطق مي بافيم. چقدر بافندگان دنياي تجدد چيره دست اند ! تار و پودشان منطق است و بافته شان بي منطق! به دنبال انديشه ها نو مي رويم ، اما در باور انديشه هاي كهنه هنوز ناكام هستيم. انديشه كهنه اين بود كه ما انسانيم . انسان بودن يعني ما از عشق سرشاريم... بپذير انساني آنگاه از انسان بودنت انتظار انديشه هاي نو بدار! چقدر حرف هاي دل پذيرمي دانيم ! گوشهايمان از حرفهاي قشنگ سرشار است. اما هر چه از اين حرف ها بيشتر بدانيم اعمالمان پليديشان را بيشتر نشان مي دهند . چرا كه مرد عمل در ميان مردمان دنياي تجدد جايش را به حرف عمل سپرد و رفت . چه دنياي دو رنگي! سياه در برابر سفيد ، سفيد مي نمايد . آخر يكي نمي گويد آسايش تجدد، به قيمت مرگ آرامش آدميان ، مر گ بي چون و چراست! مرگ هم كه بي توشه ي انسانيت نابودي مطلق است! چه زجر آور مرگ دنيا تجدد را به نظاره نشستيم ! + نوشته شده در جمعه بیست و سوم مرداد 1388 12:23 توسط مهتاب |
|